تبليغاتX
وادي غير قابل ذكر

وادي غير قابل ذكر

وبلاگ قرآني شرح و تفسير سوره مباركه دهر يا انسان

شايد به اين نكته اي كه الان ميخوام بگم كمتر كسي توجه كرده باشه كه در آيات مربوط به اطعام به يتيم و اسير و مسكين كه توسط اهل بيت عليهم السلام انجام شده بود، همه نگاه ها به روحيه بخشندگي و ايثار خاندان رسالت هست ولي نكته مهمترش اين هست كه اونها اونقدر غذاي افطار و سحرشون كم بود كه با بخشش آن به يك نفر ديگه نه تنها افطاري به جز آب نداشتند بلكه سحر هم غذايي براي خوردن در منزلشان نبود. يعني يك وعده غذاي يك يتيم (يا خانواده يتيم! كه بعيد هست بيشتر از يك نفر بوده باشند) با دو وعده غذاي (سحر و افطار) حدود 5 نفر - حضرت علي، حضرت فاطمه و حضرات حسن و حسين عليهم السلام به علاوه فضه- برابري ميكرد.
ممكن هست كه اگر دم افطار كسي به درب منزل ما بياد و غذا بخواد ما هم بهش بديم ولي آيا از سفره ما اونقدري كم ميشه كه ديگه نه افطاري داشته باشيم و نه سحر!!!
حالا ميشه گفت كه چند نفر از ما واقعا مي تونيم نه مثل اهل بيت بلكه حتي نزديك به زندگي اونها شرايطمون رو تطبيق بديم؟!
براي همين هست كه خداوند حالات آنها را براي هميشه در قرآن آورده تا مثلي براي همه نسلها باشد.
باشد كه ما پند بگيريم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 13:9  توسط انسان قابل ذكر  | 

تفسير نمونه در مورد اين آيه:

هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً(1)

ترجمه: آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟!

 

تفسير:

با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز است همانگونه كه در تفسير سوره قيامت در چند صفحه قبل شرح داديم .

 

مى فرمايد: ((آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود))؟ (هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).

 

آرى ، ذرات وجود او هر كدام در گوشه اى پراكنده بود در ميان خاكها، در لابلاى قطرات آب درياها، در هوائى كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده ، و هيچ قابل ذكر نبود.

 

آيا منظور از ((انسان )) در اينجا نوع انسان است ، و عموم افراد بشر را شامل مى شود؟ يا خصوص حضرت آدم است ؟.

 

آيه بعد كه مى گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى باشد، هر چند بعضى معتقدند كه انسان در آيه اول به معنى حضرت ((آدم )) و ((انسان )) در آيه دوم اشاره به فرزندان آدم است ، ولى اين جدائى در اين فاصله كوتاه بسيار بعيد به نظر مى رسد.

 

در تفسير جمله ((لم يكن شيئا مذكورا)): چيز قابل ذكرى نبود نيز نظرات ديگرى اظهار شده است ، از جمله اينكه : انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد.

 

در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ((انسان در ((علم خدا)) مذكور بود، هر چند در ((عالم خلق )) مذكور نبود)).

 

در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از ((انسان )) در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم ، در حيات و بعد از موتشان ، همه جا ذكر آنها است .

 

بعضى نقل كرده اند كه ((عمر بن خطاب )) اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى شد، و فرزندانش مبتلا نمى شدند!.

 

و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساءله آفرينش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 13:6  توسط انسان قابل ذكر  | 

ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 193

هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً

استفهام در اين آيه براى تثبيت مطلب است ، و در نتيجه معنا را به طور سربسته اثبات مى كند، و معناى آن اين است كه به طور مسلم روزگارى بوده كه نام و نشانى از انسان نبوده ، و چه بسا مقصود آن مفسرى هم كه گفته كلمه ((هل )) در اين آيه به معناى كلمه ((قد)) است همين باشد، نه اينكه خواسته باشد بگويد: يكى از معانى كلمه ((هل )) ((بتحقيق )) است ، كه بعضى خيال كرده اند.

 

و مراد از ((انسان )) در اين آيه جنس بشر است ، و اما اينكه بعضى گفته اند: مراد از آن آدم ابو البشر است ، با آيه بعدى سازگار نيست ، چون آدم ابو البشر از نطفه خلق نشده ، و آيه بعدى در باره همين انسان مى فرمايد ((انا خلقنا الانسان من نطفه )).

 

و كلمه ((حين )) به معناى يك قطعه محدود از زمان است ، حال چه كوتاه باشد و چه طولانى ، و كلمه دهر به معناى زمانى ممتد و طولانى و بدون حد است ، يعنى زمانى كه نه اولش مشخص است ، و نه آخرش .

 

مراد از اينكه انسان شى ء مذكورى نبوده ، و احتجاجى كه اين بيان متضمّن است

 

و منظور از جمله ((شيئا مذكورا)) اين است كه انسان چيزى نبود كه با ذكر نامش جزو مذكورات باشد مثلا چيزى در مقابل زمين يا آسمان و خشكى و ترى و غيره بوده باشد، و بدين جهت نامى از او در ميان نبود. هنوز خلق نشده بود تا موجود بشود و مثل ساير موجودات نامش برده شود، و گفته شود: آسمان ، زمين ، انسان ، درخت و غيره ، پس مذكور بودن انسان كنايه است از موجود بودن بالفعل او، و نفى آن يعنى نفى مذكور بودنش تنها به مذكور بودنش خورده ، نه به اصل شى ء بودن انسان ، نمى خواهد بفرمايد انسان شى ء نبود، چون مى دانيم ، شى ء بوده ، ولى شيئى كه مذكور شود نبوده ، شاهدش اين است كه مى فرمايد: ((انا خلقنا الانسان من نطفه ...)) براى اينكه مى فهماند كه ماده انسان موجود بوده ، و ليكن هنوز بالفعل به صورت انسان در نيامده بود. و زمينه آيه شريفه و آيات بعدش زمينه احتجاج است مى خواهد بفهماند انسان موجودى است حادث ، كه در پديد آمدنش نيازمند به صانعى است تا او را بسازد و خالقى كه او را خلق كند، و همينطور هم بوده است ، پروردگارش او را آفريده و به تدبير ربوبيش به ادوات شعور يعنى سمع و بصر مجهزش كرده ، تا با آن ادوات شعور به راه حق هدايت شود، راهى كه در طول حياتش واجب است طى كند، حال اگر كفران كند به سوى عذابى اليم مى رود، و اگر شكر كند به سوى نعيمى مقيم سير مى كند.

 

و معناى آيه اين است كه : ((هل اتى - قد اتى )): به تحقيق آمد بر آدمى قطعه اى محدود از زمانى ممتد و غير محدود در حالى كه انسان بالفعل در شمار مذكورات نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 13:5  توسط انسان قابل ذكر  | 

 

همانطور که در پست قبلی اشاره کرده بودم آیه اول سوره دهر یا انسان از دید خیلی ها کم اهمیت تلقی شده و زود ازش می گذرند، ولی یک نکته ای که در این آیه وجود داره این هست که خیلی سربسته به مکان غیرقابل ذکری که انسان قبل از به دنیا اومدن در اینجا، در اونجا به سر میبرده، شده است. ما قبلا کجا بودیم که قابل ذکر نیست؟ یعنی بودیم چون انسان که خلق شده بود ما هم ارواحمون خلق شد و حتی چون از جنس خود خدا هستیم - نفخت فیه من روحی- پس ازلی و ابدی هستیم ولی برای باز شدن این مطلب و جواب به سوالات دیگر بهتر است که این گفتار عرفانی مرحوم دولابی را در زیر مطالعه کنید که خالی از لطف نیست:

 

این هم فرازی از گفتار اخلاقی- عرفانی مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي (ره ):

 

محمد و آل محمد(ص ) شجره طيبه هستند و شيعيان و مؤمنين شاخ و برگش ، اما نيت خوب هم براي مؤمنين شجره طيبه است ، اگر نيت خوب داري و دائماً مراقب هستي ، شب و نصف شب از خدا مي خواهي آن نيت دارد رشد مي كند و براي مؤمنين شجره طيبه است . همان طور كه نيت بد آدم را بجاي بد مي برد نيت خوب هم بجاي خوب مي برد، پس نيت خوب شجره طيبه است .
آنها خودشان شجره طيبه را تشريح كرده اند، فرمودند: دوستان ما حكم برگ شجره را دارند، زينت درخت هم به برگ هاي آن است ، اصلاً درخت اول برگ مي كند و بعد گل ، اينها مال آن درختند و درخت مال اهل بيت خداست .
برگ از درخت آب مي خورد، بنابراين ما ميهمان اهل بيتيم . اين درخت را خدا آفريده است ، ريشه اش حضرت محمد(ص ) است و ساقه اش علي (ع ) و اولاد علي (ع ) و شاخه ها و شكوفه ها و برگ هاي آن هم شيعيان ، دوستان و محبان هستند.
نيت و فكر گل اين است كه خودش را نشان بدهد. نيت برگ اين است كه خودش را به صاحبش و خالقش نشان دهد به صانعش نشان دهد، چقدر لذتبخش است وقتي صاحب باغ به باغ مي رود و مي بيند باغ آب خورده و خوش شنگول است بهار كه به باغ مي رود، لذت مي برد.
ما همه از شجره آب مي خوريم ، هر كس در حد خودش نمايش دارد و با نيت خوب هر چه رشد كند به درخت نزديك مي شود از برگ به گل و از گل به شاخه . بالاخره اين درخت همه روي زمين را فرا مي گيرد خدا خبيث ها را هم از بين مي برد، تيغ ها و خارها را از بين مي برد، خود قرآن خبر داده است : «ليميزالله الخبيث من الطيب » خيبث را رد مي كند و از طيب كنار مي زند، طيب را خدا آفريده بود و در جاي خودش بود، خبيث پيدا شد خدا خبيث را رد كرده است .
اگر خداي ناخواسته يك وقت مي بيني خطايي ، كوتاهي اي از ما سر مي زند و خدا آنها را عفو مي كند و مي بخشد براي اين است كه به اين خانواده بستگي داريم ما از دوستان و بستگان آن خانواده هستيم . لذا خبيث را از ما دور مي كند و خار و خاشاك را از درخت مي گيرد و نمي گذارد درخت را خشك كند.
درخت محمد و آل محمد(ص ) شجره خدايي است ، خشك شدني نيست . آبش از حوض كوثر است . حوض كوثر مال علي (ع ) است . شجره طيبه از حوض كوثر آب مي خورد، ساقي حوض دوستانش و برگ هاي شجره طيبه همه از آب كوثر مي خورند آب كوثر محبت اين خانواده است آدم را پاك مي كند، مؤمن را چهل يا هفتاد مرتبه در حوض كوثر مي شويند.
نمي بينيد آنجا كه ذكر آنها و ياد آنهاست چقدر قشنگ است لذت مي بريم آدم را پاك مي كند، آيا اين مثل حوض كوثر نيست ؟ گفت : حوض كوثر نيست شبيه حوض كوثر است ، شبيه آن هم خيلي بزرگ است خيلي راه آمده اي تا آن را شبيه كرده اي . اميدوارم كم كم بچشي و بخوري و ببيني كه خود حوض كوثر است علي و اوليا هم ساقي آن هستند اگر ساقي حوض كوثر يك جام بريزد و براي اهل يك مملكت همه سيراب و مست مي شوند روبه خداي خودشان ، يك قطره آن يك مملكت را زنده مي كند، اينقدر شرابش قوي است .
در سوره هل اتي كه مال علي (ع ) است چند مرتبه از شراب اسم برده شده است آنجا كه انسان همه چيزش را از دست مي دهد، آنجا شراب است هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكورا، وقتي بود كه انسان هيچ نداشت مذكور هم نبود يعني بود، ولي مذكور نبود خدا ما را در جاي خلوتي آفريده است .
كجا بوده است ؟ نمي دانم خودش خبر مي دهد كه شي مذكور نبوديد آنجا را پيدا كنيد، دارد منزل دوستان را نشان مي دهد، منزلي كه در آنها را آفريد ولي مذكور نبودند، ذكر رويشان نيامده بود، يعني آفتابشان نكرده بود، غايب بودند خيلي جاي خلوتي است با قلبت مي تواني يك بويي ببري آنجا استراحتگاه شيعيان است جاي راحتي است آنجا خيلي خلوت است .
خدا دارد معاد را نشانت مي دهد، اما مردم مي گويند معاد با جسم است يا روح ؟ گفت : ما چه مي دانيم اين جور كه در سوره هل اتي مي گويد خيلي جايش خلوت است ، بنابراين در دستگاه خدا و ائمه ياد داده مي شويد و رو به فنا و نيستي مي رويد. اميدوارم قلبمان را براي اهل بيت (ع ) بگذاريم ، بقيه اعضا و جوارح آزاد است و با آنها محشور شويم . الان هم محشور هستيم ، اميدوارم حشر را همين الان ببينيم هر وقت آن محبت را كه در قلب هست قشنگ است حشر با علي (ع ) است ، حشر با پيامبر(ص ) است حشر با خداست ، خدا به بركت شما كه طالب هستيد به من هم نشان بدهد.
ان شالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:2  توسط انسان قابل ذكر  | 

سلام، این وبلاگ قراره که در مورد تفسیر سوره دهر باشه و بیشتر تکیه نگارنده روی آیه اول اون هست که از دید خیلی ها کمی مهجور مانده و بیشتر به آیات دیگر اون مثل اطعام اهل بیت و ... توجه می کنند.

من سعی کرده ام که نظرات مختلف تفسیری و عرفانی را در حد بضاعت خودم توی اینجا قرار بدم.
منتظر نظرات زیبا و راهگشای شما هم هستم.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 10:54  توسط انسان قابل ذكر  |